پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - استراتژيهاي كلان جامعه ديني در برخورد با جهاني شدن - سجادى سيد عبد القيوم

استراتژي‌هاي كلان جامعه ديني در برخورد با جهاني شدن
سجادى سيد عبد القيوم

با يك جمع‌بندي نسبتا واقع‌بينانه مي‌توان به اين نكته دست يافت كه جريان جهاني‌شدن، خواه به عنوان يك فرايند تاريخي و طبيعي، يا به عنوان يك پروسه‌ي هدايت‌شده و از پيش برنامه‌ريزي‌شده از سوي غرب، واقعيتِ اجتناب‌ناپذير عصر حاضر است. در حالي كه توسعه‌ي ملي و تحكيم بنيان اقتصادي و سياسي در درون مرزهاي ملي از يك‌سو مستلزم تعامل با نظام جهاني است و از سوي ديگر، به دليل برتري اقتصادي و تكنولوژيكي جهان غرب، خطر هضم يا دست‌كم، كم‌رنگ شدن فرهنگ و باورهاي ملي و ديني تا حدي محسوس به نظر مي‌رسد، اين پرسش به صورت جدي مطرح است كه كشورهاي اسلامي و ازجمله جمهوري اسلامي ايران، چه موضعي را بايد در برابر اين پديده اتخاذ كند؟ استراتژي برخورد و تعارض يا تبادل فرهنگي و باز كردن باب گفت‌وگو؟ هر يك از دو استراتژي ياد شده، امكانات و توان‌مندي‌هاي خاصي را مي‌طلبد كه بايد كاملاً مورد توجه قرار گيرد. از سوي ديگر، نبايد جريان جهاني شدن را پديده‌اي مطلق در دايره‌ي قضاوت ارزشي قرار داد. حكم به سياه يا سفيد كردن مطلق جهاني شدن، فاقد پشتوانه‌ي علمي است. جهاني شدن پديده‌اي دو رويه است كه در عين داشتن پيامدها و نتايج منفي، شرايط و فرصت‌هاي جديدي را نيز ايجاد مي‌كند. شناسايي و درك عالمانه‌ي فرصت‌هاي ناشي از آن، ما را در تدوين يك استراتژي كارآمد ياري خواهد داد و موقعيت آينده‌ي ما را در نظام جهاني رقم خواهد زد.
در مواجه با جريان جهاني شدن، درك اين نكته اهميت شايان توجهي دارد كه ماهيت و ويژگي اساسي اين جريان، حكايت از نوعي رقابت در عرصه‌ي بين‌المللي دارد. اگر صحنه‌ي جهاني را بازار عمومي كشورها تلقي كنيم، به همان سان كه در عرصه‌ي اقتصادي كنترل بازار و هدايت آن در دست توليدكنندگان مرغوب‌ترين و ارزان‌ترين كالاها است، در حوزه‌ي فرهنگي و سياسي نيز توان مندي كشورها در توليد و باز توليد هنجارها و فرهنگ مقبول و عقلاني، تعيين‌كننده خواهد بود. روند جهاني شدن ضمن ايجاد تهديدها و فرصت‌ها، عرصه‌ي رقابت سياسي، فرهنگي و اقتصادي كشورها است و جايگاه آينده‌ي كشورها در اين نظام با توان‌مندي‌ها و امكانات آنان در اين بازي گره مي‌خورد.
جوامع ديني، از جمله جمهوري اسلامي ايران، در اين عرصه از توان‌مندي‌هاي اقتصادي ملي و پويايي فرهنگ داخلي برخوردار است، اما استفاده‌ي بهينه و بفعليت درآوردن اين استعدادها، نيازمند استراتژي و برنامه‌ريزي كارآمد و فعال است. رسالت نخبگان سياسي، مديران اقتصادي و دست‌اندركاران فرهنگي و هم‌چنين محققان و پژوهش‌گران دين‌دار و دل‌سوز آن است كه با تامل در اين زمينه به انديشه و رايزني بپردازند؛ اما پيش از همه، لازم است رويكرد عام و نگرش كلي جامعه‌ي ديني به پديده‌ي جهاني، به صورت روشن تدوين گردد. در اين زمينه مي‌توان از سه استراتژي كلان به عنوان فرضيه‌هاي بديل ياد كرد:

١) استراتژي همگرايانه
همان گونه كه آمد، برخي از ديدگاه‌ها، جهاني شدن را يك فرآيند تاريخي در مفهوم آموزه‌هاي انديشه‌ي ليبراليسم مطرح مي‌كرد. عقلانيت، كارآمدي و تامين همه‌ي حوائج و نيازمندي‌هاي بشر از طريق نظام دموكراسي ليبرال و اقتصاد ليبرال، به عنوان مبناي فلسفي اين تفكر توضيح داده مي‌شود. در اين تلقي، نظام سرمايه‌داري ليبرال آخرين حلقه‌ي نظام مديريت سياسي، نزد همگان مقبول تلقي مي‌شود. بنابراين، هر نوع مخالفت با اين جريان، همانند شناكردن در جهت خلاف امواج دريا است كه شناگر جز آن كه خود را به زحمت مي‌اندازد، راه به جايي نخواهد برد. اين تز در جوامع جهان سوم و جامعه‌ي ما نيز طرف‌داراني دارد. بر اساس اين ديدگاه، توسعه‌ي سياسي و اقتصادي يك جريان تك خطي است كه جز در پرتو تجربيات جوامع توسعه يافته‌ي غربي، امكان‌پذير نيست. هر نوع پيشرفت سياسي و اقتصادي منوط به همكاري همه جانبه با نظام جهاني و پروسه‌ي جهاني شدن است و ما ناچاريم براي آن كه از قطار توسعه و ترقي جهاني عقب نمانيم، سوار واگن جهاني شدن شويم.١
البته اين ديدگاه با اشكال‌هاي متعددي روبه‌رو است. در اين رويكرد، نقش فرهنگ بومي و ارزش‌هاي ديني در روند تحولات سياسي و اجتماعي ناديده انگاشته مي‌شود. و همان گونه كه برخي از پژوهش گران ابراز داشتند، جهاني شدن به دليل تحميل باورهاي خاص خود، مقاومت‌ها و مخالفت‌هايي را در پي خواهد داشت. بنابراين، امكان مخالفت با اين جريان منتفي نيست.٢ علاوه بر اين، تعارض آموزه‌هاي انديشه‌ي ليبرال در حوزه‌ي سياسي، اقتصادي و فرهنگي با باورها و نظام ارزشي ديني، چنين مسيري را با انسداد و امتناع روبه‌رو مي‌سازد.

٢)استراتژي واگرايانه
در واكنش به رويكرد پيشين، عده‌اي نوعي برخورد واگرايانه را در مواجه‌ي با پديده‌ي جهاني شدن دنبال مي‌كنند. در سطح عام و جهاني، بيش‌تر نظريه‌پردازان ماركسيستي در اين سنت فكري جا مي‌گيرند. پژوهش‌گراني، نظير والراشتاين، مكتب وابستگي و مكتب فرانكفورت، با مترادف خواندن جهاني شدن بافراگير شدن نظام سرمايه‌داري غرب، نوعي همگون‌سازي و گسيخت را توام با هم، مطرح مي‌كنند. در اين تلقي، جهاني شدن هر چند در بُعد اقتصاد به سوي هم‌سان سازي حركت مي‌كند، در حوزه‌ي سياسي، با نوعي گسست و ايجاد شكاف همراه است كه در شكل‌گيري جنبش‌هاي قومي و حركت‌هاي ناسيوناليستي تبلور مي‌يابد.٣ در عرصه‌ي داخلي نيز اين رويكرد، استراتژي واگرايانه و مخالفت همه جانبه را با جريان جهاني شدن توصيه مي‌كند.
طرف‌داران اين رويكرد، جهاني شدن را «قرائت ديگري» از امپرياليسم و استعمار عنوان مي‌كنند و به گفته‌ي والراشتاين، به هراندازه كه با اين نظام رابطه داشته باشيم، زيان خواهيم برد و به هر اندازه كه خود را از آن دور سازيم، با موفقيت بيش‌تر قرين خواهيم بود.٤ استراتژي واگرايي يا تعارض، با اذعان بر نابرابري هر نوع رابطه، فرضيه‌ي «تقابل» را مطرح مي‌كند كه بر اساس آن، جوامع جهان سوم، كشورهاي اسلامي و ازجمله جمهوري اسلامي ايران، مي‌بايد براي حفظ موجوديت خود و حراست از ارزش‌هاي ديني كه هم يك تكليف الهي است و هم مبناي وفاق اجتماعي، تدابير لازم را بينديشند و از اشاعه و ورود افكار ليبرال در جامعه‌ي داخلي جلوگيري كنند. تا اين جا استراتژي مقابله به خوبي جلو مي‌آيد و قابل دفاع به نظر مي‌رسد، اما مشكل تازه، از آغاز جدال بر سر شيوه‌ها و مكانيزم تقابل و جلوگيري بروز مي‌كند. چگونه بايد به مقابله پرداخت؟ امكانات و فرصت‌ها براي مقابله تا چه اندازه است؟ اگر جريان جهاني شدن روندي برگشت‌ناپذير و حتمي است و مرزهاي ملي را لرزان مي‌كند و حاكميت ملي را به فرسايش مي‌كشد و به صورت غيرملموس و ناآشكار، هنجارها، باورها و ارزش‌هاي جديدي را توليد و جايگزين نظام ارزشي بومي مي‌سازد، مقابله‌ي با اين پديده‌ي پيچيده، به سادگي امكان‌پذير نخواهد بود. براي مقابله، منطقي‌ترين روش، تنظيم و تدوين شيوه‌ها و راه كارهاي متناسب با اين وضعيت و بازخواني باورها و هنجارهاي بومي و مفاهيم ملي است.

٣) استراتژي تبادل و گفت‌وگو
استراتژي تبادل و تعامل در پرتو ديالوگ و گفت‌وگو، انديشه‌اي است كه در سال‌هاي اخير از سوي آقاي خاتمي مطرح گرديد. مبناي فلسفي اين ايده را سنت فلسفي كانت و آموزه‌هاي مكتب ايده‌آليسم در عرصه‌ي بين المللي تشكيل مي‌دهد. بشر و جوامع انساني، عقلاني و اخلاقي‌اند و تمايل به صلح و آرامش دارند. بنابراين، تز گفت‌وگو، راهي است كه ما را به سوي دست‌يابي به اهداف مشترك هدايت مي‌كند. تز گفت‌وگوي تمدن‌ها از سوي آقاي خاتمي نيز بر مبناي فلسفي خصلت نيك و اخلاقي انسان استوار است، در حالي كه در مقابل، انديشه‌ي هانتينگتون در مورد «برخورد تمدن‌ها» رگه‌هاي مكتب رئاليسم و قدرت محور را با خود داشته، نگاهي بدبينانه به انسان دارد. بر اساس نظريه‌ي برخورد تمدن‌ها، استراتژي مكتب‌ها در مقابل جهاني شدن، در الگوي واگرايي و تقابل جاي مي‌گيرد، در حالي كه گفت‌وگوهاي تمدن‌ها استراتژي «مبادله» را مورد توجه قرار مي‌دهد. تز گفت‌وگوي تمدن‌ها يا استراتژي مبادله و ديالوگ با جريان جهاني شدن، علي رغم جذابيت‌هايي كه در عرصه‌ي ملي و بين‌الملل با خود همراه دارد، از سوي برخي از نظريه‌پردازان، مورد شك و ترديدهاي جدي قرار گرفته است. مركز و محور اين انتقادات به دو پرسش اساسي ارجاع داده مي‌شود:
الف) با توجه به نابرابري موجود ميان ما و غرب، اين ديالوگ و گفت‌وگو چگونه امكان‌پذير است؟
ب) هر نوع گفت‌وگو مستلزم وجود محورهاي مشترك ميان دو مكتب يا دو فرهنگ است، در حالي كه ميان فرهنگ ديني ما (اسلام) با انديشه‌ي ليبراليسم غرب، هيچ گونه اشتراكي وجود ندارد.
پرسش نخست عمدتا ناظر به مكانيزم‌هاي گفت‌وگو است، در حالي كه پرسش دوم اساسا مبناي گفت‌وگو را مورد ترديد قرار مي‌دهد. بنابراين از اهميت جدي‌اي برخوردار است. طرف‌داران تز تبادل فرهنگي يا گفت‌وگوي تمدن‌ها، ضمن اذعان بر تعارض ارزشي، هنجاري و اخلاقي فرهنگ ديني و غربي، اين تفاوت‌ها را مانع حركت به سوي ديالوگ نمي‌بينند و محورهاي مشترك ميان تمدني را به عنوان موضوع گفت‌وگو مورد توجه قرار مي‌دهند. در اين تلقي، محورهاي مشترك در مفاهيمي چون صلح و امنيت جهاني، عدالت و تأمين حوائج مادي جست‌وجو مي‌شود. استاد محمد تقي جعفري(ره) ضمن اذعان بر امكان اين ديالوگ، محورهاي مشترك را در پنج عنوان مطرح مي‌كند:٥
١. مواردي از مسايل حقوقي كه بر مبناي عدالت استوار است؛
٢. كشف بهترين راه براي مبارزه با عوامل مزاحم طبيعت و انسان‌هاي طغيان‌گر؛
٣. مديريت سياسي منطقي كه موجب تشكل افراد جامعه، رشد و شكوفايي ابعاد وجودي آنها مي‌شود؛
٤. كشف و به كارگيري تكنولوژي جهت رفع نيازهاي انسان؛
٥. تفسير و توجيه منطقي كارهاي فكري و عقلاني كه نمودي از انرژي‌هاي حياتي است.
اما در مورد پرسش نخست، همان گونه كه قبلاً اشاره شد، جهاني شدن ضمن ايجاد تهديدات و پيامدهاي منفي، شرايط و فرصت‌هايي را نيز براي ما و ساير كشورها ايجاد مي‌كند. چند مركزي شدن قدرت جهاني و ظهور قدرت‌هاي اقتصادي جديد در برابر امريكا، تهديد فرهنگ‌هاي بومي كشورها، فرصت‌هاي جديدي را براي ما ايجاد مي‌كند. درك اين فرصت‌ها از يك سو و بازخواني مفاهيم ملي و قرائت عصري و روزآمد از الگوي توليد، مصرف و نحوه‌ي زندگي از سوي ديگر، و در مجموع تقويت الگوهاي بومي و تعميق باورها و ارزش‌هاي ديني، اموري است كه در اين رويارويي نابرابر، ما را توانمند مي‌سازد. استراتژي تبادل و گفت‌وگو با توجه دادن به احياي تمدن اسلامي و بازسازي تمدن ايراني، تلاش مي‌كند تا با شناخت درست هويت ديني و ملي، روح اتكاي به خود و خودباوري را ترويج كند براي موفقيت در اين عرصه، انديشه‌هاي اصيل و نوفكريِ اسلامي، نيازمند بازسازي در انديشه‌ي ديني، فرهنگي و ملي هستيم. نوسازي نه به مفهوم بدعت‌گذاري است، بلكه بدان معنا است كه هر روز و هر لحظه را بشناسيم و به كمك منابع اصيل اسلامي و با روش‌هاي درست، آن را عرضه كنيم.٦
بدين ترتيب در يك نتيجه‌گيري كوتاه، مي‌توان گفت: روند جهاني شدن با توجه به الزامات و مقتضيات سياسي، اقتصادي و فرهنگي، ضمن به چالش كشيدن مفاهيم ملي، از طريق تعميم و ترويج الگوهاي توليد، مصرف و الگوي زندگي جديد، باورها و نظام ارزشي جامعه ما را كه مهم‌ترين مبناي وفاق اجتماعي و وحدت ملي است نشانه مي‌گيرد. حفظ ارزش‌هاي ديني چه به عنوان وظيفه‌ي ديني يا به عنوان رسالت ملي، مستلزم اتخاذ استراتژي معقول و كارآمد، در مواجهه‌ي با اين پديده است. به نظر مي‌رسد استراتژي هم‌گرايانه ضمن پذيرش مطلق باورها و فرهنگ مسلط در نهايت به كنارگذاشت فرهنگ بومي و دست كشيدن از ارزش‌هاي ديني مي‌انجامد. در مقابل نيز استراتژي واگرايانه ضمن نفي مطلق باورها و الزامات جهاني، جامعه‌ي ديني را از گردونه‌ي نظام بين المللي و سهيم شدن در تحولات جهاني خارج مي‌سازد. در اين ميان استراتژي تبادل و گفت‌وگو كه بر توان مندي داخلي و استفاده از فرصت‌هاي ايجاد شده تاكيد دارد، درخور توجه و تامل است.

پي‌نوشت‌ها:
١. تئوري‌هاي مدنيزاسيون در زمينه‌ي توسعه، عمدتا در اين چارچوب به تحليل مي‌پردازند. در اين رهيافت، توسعه به عنوان يك تجربه‌ي بي‌بديل، مستلزم پيش زمينه‌هاي ويژه‌اي است كه مهم‌ترين آن ايجاد زمينه‌هاي فرهنگي و تعميم فرهنگ توسعه‌ي غربي در ديگر جوامع است. براي توضيح بيش‌تر ر.ك: به:
Annak. Dickson, OP.cit. Chapter two.
٢_ Robrtson, Roland, OP,cit.P.d.١٧_١٨.
٣. براي توضيح بيش‌تر ر.ك: والراشتاين، پيشين.
٤_ Annak. Dikson, OP.cit.
٥. محمد تقي جعفري، تكاپوگر انديشه‌ها. به اهتمام عبدالله نصري (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه، ١٣٧٦). ص ٧٣٧.
٦. سيد محمد خاتمي، روزنامه‌ي اطلاعات (١٢/٦/١٣٧٦) ص ٢.